این چند ماه به اندازه تمامی آن سالها بر من گذشته است...
حتما ساعت خانه مان خراب است !عقربه‌اش کندتر می گردد! مثل تمام آن بعداز ظهرهای طولانیِ تابستان که جانم را به لب می‏رساند تاعقربه‌اش روی ساعت 5  میخکوب شود؛ تا صدایت را بشنوم. 


کاش این روزها هر چه زودتر تمام شود...


بی ربط نوشت: مینویسم تا یادم بماند! شب خوبی بود امشب. برعکس این چند شب اصلا استرس نداشتم.


نوشته شده در  جمعه 23/1/1387ساعت  12:27 صبح  توسط برگ بید 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[15/4/1387- 1:15 ص] دلم میخواست !
[10/4/1387- 2:57 ص] عباس پالیزدار !
[6/4/1387- 2:56 ص] من خیلی خرم!
[1/4/1387- 3:7 ع] احمقانه!
[آرشیو شده ها]